تبليغاتX
فریاد عشق

بازگشت

با عرض سلام و خیر مقدم به مناسبت رسیدن تابستون . امیدوارم حال همتون خوب باشه . از همه دوستانی که در مدت غیبتم به اینجا سر زدن و نزاشتن که چراغ اینجا خاموش بشه ممنونم . من درگیر امتحانات بودم و نتونستم بیام . رزیتا هم از ۱۵ تیر فعالیتش رو آغاز میکنه آخه اونم کنکور داره . به هر حال باز هم ممنونم که اینجا رو تنها نزاشتین . و اما این هم آپ جدیدم که از دکتر شریعتی هستش با نام "دوست داشتن" هستش . در ضمن ۲۹ خرداد سالروز شهادت دکتر شریعتی بزرگ مرد ادبیات و زبان فارسی ایران هستش .روحش شاد و راهش پر رهرو. امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد .

 

در هم نگريستند اما سرشار از مهرباني .

چشم ها شان هر كدام پياله ي پر از شراب سرخ

كه در كام تشنه ي چشمان هم مي ريختند

و كم كم بر هر دو لب

لبخندي آهسته باز مي شد ،

لبريز از محبت ،

سيراب از دوست داشتن ،

نه عشق ،

دوست داشتن !

لحظاتي اين چنين ،

خوب و شيرين و نرم و خاموش گذشت .

 

 

 

 منبع عکس : http://drshariati.org/ 


 

نوشته شده توسط صادق در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت


نیایش

با سلام . بالاخره تونستم بعد از تقریبا 2 هفته آپ کنم . خیلی ممنونم که در این مدت به اینجا اومدین و نظر دادین . چه دوستانی که ایمیل زدند و یا آفلاین گزاشتن و چه اون عزیزانی که کامنت داده بودن . واقعا شرمنده کردین . این هم یه شعر از دکتر . میدونم قدیمی هستش اما واقعا زیباست . ممنون . فعلا بای

خدایا

آتش مقدس شک را

آن جنان در من بیفروز

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

شسته از هر غبار طلوع کند

خدایا

به هرکی دوست میداری بیاموز

که عشق اززندگی کردن بهتر است

و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان

                                   که دوست داشتن از عشق برتر است !


 

نوشته شده توسط صادق در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت


سپاس و تشکر

سلام . بالاخره بعد از ۳ هفته آپ کردم . از نظراتتون درمورد پست قبل هم که در مورد دکتر شریعتی بود خیلی ممنون . واقعا فکر نمی کردم که انقدر از اون پست و شعر استقبال بشه . من هم که دیدم این جوریه تصمیم گرفتم که از این به بعد تا جایی که میتونم بگردم و شعرهای ناب دکتر رو جمع کنم .از شما هم سپاس گذار میشم اگر کمک کنید . این شعری هم که تو این پست گذاشتم از دکتر شریعتی هستش که من خیلی دوستش دارم و عاشق این شعرم . به هر حال از همتون ممنونم .منتظر نظراتتون هستم

 

دنیا را بد ساخته اند
 
 کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد
 
 کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
 
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
 
 به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
 
 و این رنج است. زندگی یعنی این ....
 


 

نوشته شده توسط صادق در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت


دکتر شریعتی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدرمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ، دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را!!


 

نوشته شده توسط صادق در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت


from your valentine

http://bachehaye-vavan.blogfa.com/

سلام به همه شما رهروان عشق و پاکی. اسم من ولینتاین است. من از دوران‌‌ بسیار دور می‌آیم، زمانی که کلادیوس مستبد بر روم حکمرانی می‌کرد. در آن زمان مردم روم از امپراطور ناراضی بودند و این نارضایتی شامل حال من نیز می‌شد. کلادیوس می‌خواست ارتشی بزرگ ایجاد کند و از مردان رومی خواست تا خودشان داوطلبانه به این ارتش بپیوندند. بسیاری از مردان خواهان شرکت در جنگ نبودند. آنها نمی‌خواستند همسر و خانواده‌شان را ترک کنند. این موضوع خشم کلادیوس را برانگیخت و با خود اندیشید که اگر مردها ازدواج نکنند به ارتش خواهند پیوست. پس تصمیم گرفت که از این به بعد به هیچ کس اجازه ازدواج داده نشود. جوانان با خود می‌اندیشیدند که این تصمیم امپراطور بسیار وحشیانه است و من نیز با آنها هم عقیده بودم و تصمیم گرفتم از این قانون پیروی نکنم.

http://bachehaye-vavan.blogfa.com/
 

راستی یادم رفت به شما بگویم که من چه کاره بودم. من از همان کودکی عاشق خدا بودم و به همین منظور به‌عنوان کشیش او را خدمت می‌کردم. من جوانان را نیز خیلی دوست داشتم و می‌دانستم که طبق کلام خدا ازدواج امر مقدسی است و خدا از همان ابتدای خلقت برای آدم همسری برگزید تا او تنها نباشد و بارور و کثیر شوند. همچنین در عهدجدید نیز پولس کلیسا را عروس مسیح معرفی می‌کند و این نیز تأیید دیگری است بر مقدس بودن این امر. به همین منظور یکی از لذت‌بخش‌ترین خدمات من مراسم عقد جوانان بود. حتی پس از تصمیم کلادیوس نیز مخفیانه به کار خود ادامه دادم. اما یک روز هنگام اجرای مراسم عقد سربازان امپراطور به کلیسا داخل شده و مرا دستگیر کرده و به زندان انداختند. مجازات تعیین شده مرگ بود.

من سعی می‌کردم شاد باشم. می‌دانستم آنچه که انجام می‌دادم درست است و هدف من جلال دادن خداست و مطمئناً مرگ من نیز او را جلال خواهد ‌داد. همین امر باعث شد که جوانان بسیاری به ملاقات من بیایند. آنها از پنجرۀ سلولم گل و نوشته‌هایی به درون می‌انداختند. آنها می‌خواستند از این طریق به من بفهمانند که آنها نیز به عشق ایمان دارند.

یکی از آن جوانان دختر زندانبان بود. پدرِ او اجازه داده بود که هر از گاهی به‌دیدن من بیاید. بعضی اوقات ساعت‌ها می‌نشستیم و با هم صحبت می‌کردیم. او به من کمک می‌کرد تا روحیۀ قوی داشته باشم. او معتقد بود که من کار درستی انجام داده‌ام و باید راهم را ادامه دهم. روزی که مرا برای اعدام می‌بردند برای دوستم نوشته‌ای فرستادم و با جمله "با عشق، از طرف ولینتاین" نامۀ خودم را خاتمه دادم.
  

من در ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ بعد از میلاد مسیح به نزد محبوب ابدی خود رفتم. هر ساله در چنین روزی مردم به‌یاد می‌آورند که چگونه کلادیوس سعی می‌کرد در برابر عشق مقاومت کند. ولی مردم می‌دانند که +محبت مثل موت زور‌آور است و غیرت مثل هاویه ستم‌کیش می‌باشد. شعله‌هایش شعله‌های آتش و لهیب یهوه است. آبهای بسیار محبت را خاموش نتواند کرد و سیل‌ها آن را نتواند فرو نشانید.


 

نوشته شده توسط صادق در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت


سخنی از دکتر شریعتی

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است

آزادی معبود من است

به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است

هر دردی بی درد است

هر زندانی رهایی است

هر جهادی آسودگی است

هر مرگی حیات است

مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم

پس چرا از فردا می ترسم

 من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!

http://bachehaye-vavan.blogfa.com/

 


 

نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت


اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

http://bachehaye-vavan.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت


ای که بی تو............!!!

 

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هرجا که پا میزارم تو رو انجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه غربت تو قد صدتا قصه بود یاده تو هر جا که هستم با منه داره عمره منو اتیش می زنه یاده تو هر جا که هستم با منه داره عمره منو اتیش می زنه تو برام خورشید بودی تو این دنیای سرد گونهایخیسمو دستای تو پاک می کرد حالا اون دستا کجاست اون دو تا دستای خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق اسمونا پشت یک پنجره مرد اسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

 

 

 


 

نوشته شده توسط رزیتا در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت


درد دل

 

امشب شب اخر که مزاحم دلت شدم

 

خورشید فردامال تو ببخش که عاشقت شدم

 

بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین

 

نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار اززمین

 

دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود

 

غافل از این که قلب من منتظراشاره بود

 

====>دوست دارم<====

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط رزیتا در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی .......

www.bachehaye-vavan.blogfa.com

عشق يعني رازقي ، يعني نسيم
عشق يعني مست گشتن از شميم
عشق يعني آفتاب بي غروب
عشق يعني آسمان ، يعني فروغ
عشق يعني آرزو ، يعني اميد
عشق يعني روشني ، يعني سپيد


عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار


عشق يعني رقص آب و آينه
عشق يعني عقل شد مدهوش تو
عشق يعني مست در آغوش تو
عشق يعني لب به لب انداختن
عشق يعني جامه را انداختن


عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر ، يعني انتظار
عشق يعني اشتياق و اضطراب
عشق يعني دلهره ، يعني شتاب
عشق يعني اشک ، يعني عاطفه
عشق يعني يادگاري ، خاطره


عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي ، يعني سراب
عشق يعني خواستن ، له له زدن
عشق يعني سوختن ، پر پر زدن
عشق يعني سالهاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ
عشق يعني با "خدايا" ساختن

عشق يعني چون هميشه "باختن"


 

نوشته شده توسط صادق در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting